-
تاریخ: 1401/11/6 ساعت: 14:14
پدر شوهرم فوت شد این چند روزه درگیر مراسم ختم بودیم خدا رحمتش کنه
پرواز ابدی
-
تاریخ: 1398/3/11 ساعت: 15:47
حالم اصلا خوب نیست همکارم عزیزم که امسال اولین سال خدمتش بود دیروز فوت شد،در واقع سقوط می کنه از پا.را.گلا.یدر و جابجا فوت میشه روحش شاد،۲۲سالش بود خانم ،متین، مهربان،زیبا خدایا خونوادش الان چی میکشنظ
تجربه
-
تاریخ: 1398/3/11 ساعت: 15:47
من کلا به مصرف داروهای گیاهی علاقمند نبودم تااینکه یکی دوسال پیش چکاپ کامل کردم و دیدم ویتامین دی بدنم خیلی پایینه از طرفی مدتی هم بود سر دردهای میگرنی داشتم درحدی که تایکی دو روز هم طول میکشید ،شنیده
آشفتگی
-
تاریخ: 1397/11/10 ساعت: 1:58
کارای خونه تموم شده اما حال اینروزای من افتضحاحه ...افتضااااح تو سند کردن با همسر مشکل داریم هی داره دبه در میاره،گاهی اونقدر نامرده که حالم ازش بهم میخوره،گاهی اونقدر مهربونه که هاج وواج میمونم دوقط
انتظار
-
تاریخ: 1397/11/10 ساعت: 1:58
خونه خودمم لوبیاچشم بلبلی پلو درست کردم هی تو گوشیمم امادلم ،فکرم فقط پیش پسرمه دارن میان تو راهن ای قربون قد وبالات برم نازگلکم منتظرتم فرشته کوچولو بیای بغلت کنم ببوسمت ببویمت آخ که چندروزه اما انگار چندساله ندیدمت قربون صدای نازکت بشم قناری من دلم داره پر میکشه برات دلم برای خنده هات برای غرغرات ...
بلاتکلیف
-
تاریخ: 1397/11/10 ساعت: 1:58
کاش می دونستم با شوهری که یه روز عشق واحترام ومحبت بهم میده یه روز توهین وتحقیر باید چه برخوردی کنم،شوهری که گوشتشو بکنی حاضر نیست طلاقت بده ،شوهری که اگه بذاریش و بری پای بچه ها رو میکشه وسط و روانشونو له میکنه گاهی به خودم میگم کی اینقد قوی شدی دخترکوچولوی موطلایی ناز نازی؟؟؟؟؟
مهر
-
تاریخ: 1397/11/10 ساعت: 1:58
تابستان بسیاااار پر مشغله ای رو گذروندم ازیه طرف تعمیرات وجابجایی که کلا بیش از یه ماه طول کشید از طرفی خاستگاری ونامزدی و بعد هم پاگشای داداش کوچیکه تو خونه مامان واز طرف دیگه سفر پنج روزه من و پسرام
دوباره دعوا
-
تاریخ: 1397/11/10 ساعت: 1:58
حالم خیلیییی بده خیلییییی بده از خودم خیلی ناراحتم خودمو نمی بخشم لعنت به مردی که از حضور بچه ها سو استفاده میکنه و عربده میکشه لعنت به من که نتونستم جلوی بچه ها خودمو کنترل کنم
از هر دری سخنی
-
تاریخ: 1397/11/10 ساعت: 1:58
نیم ساعت دیگه باید برم کلاس زبان دنبال پسر بزرگه بعدشم میخوام برم بازار کمی بگردم وشایدم لباسی چیزی بخرم توی این مدت که ننوشتم خیلی سرم شلوغ بود ،داداش کوچیکه که اومد پشت سرش خواستگاری رسمی و نامزدی و
تابستان96
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 13:13
تابستان مفیدی رو گذروندم صدساعت دوره رفتم که خیلی مفید بود هرچندهزینش کمی زیادشد برام اماخدایی الان احساس خوبی دارم واعتماد به نفسم تو درمان بالا رفته... خب من اول فقط کارگاه باز.ی درمانی رو ثبت نام کردم امابعدکه رفتم خوشم اومد وبقیشو هم ثبت نام کردم واخراین هفته هم تست بی.نه رو داریم ودیگه به امیدخ...
پاییز
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 13:13
منم مثل خیلیا عاشقم پاییزم درواقع عاشق مهر اصلاعاشق روز وماههاییم که حس میکنی میتونه یه شروع باشه...مثل شنبه ها مثل مهر... خب کارگاههایی که میرفتم تمام شد خیلی احساس خوبی دارم اعتماد به نفسم بالا رفته وحس میکنم توانمندترشدم باچندجاصحبت کردم برای برگزاری کارگاه مخصوص مادران تاببینم چی میشه... دیشب رف...
مهمانی
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 13:13
امروز خونه سمیه بودیم بادوستان دیگه بسیااااار خوش گذشت ... قراربود همه بچه بیارن دیگه منم پسرا رو بردم حسابی بهشون خوش گذشت خونه رو روسرشون گذاشتن بچه ها... امروز بعنوان اولین جلسه یه جلسه برای مامانای مهد پسرکوچیکه گذاشتم خیلی از کارم راضی بودم مادرهاهم همینطور ...وااای اصلا فکرشو نمیکردم مادرا تاا...
روزمن
-
تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 13:37
پسربزرگم باهمسرصب رفتن بیرون وبایه گلدان پرازگلهای صورتی ویه شال بسیارزیبا که الان سرمه ودارم میرم عقدلیلا اومدن خونه وروزم روبهم تبریک گفتن دستشون درد نکنه...پسرم پروفایلشویه قلب گذاشته بااین جمله دوستت دارم مادرم خدایاممنون بخاطرهمه چیز + نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۵ساعت 19:2 توسط طلا...
همینجوری
-
تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 13:37
مرجان لب لعل تو مرجان مراقوت یاقوت نهم نام لب لعل تو یاقوت قربان وفاتم به وفاتم گذری کن تابوت مگربشنوم ازرخنه تابوت + نوشته شده در چهارشنبه نهم فروردین ۱۳۹۶ساعت 23:55 توسط طلا |
مسافرت دو روزه
-
تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 13:37
دوشنبه شب خیلی ناگهانی تصمیم گرفتیم بریم همدان دیگه سریع ساک لباسامونو بستیم وهشت صبح راه افتادیم علی رغم اینکه به همدان نزدیکیم اماپانزده سال بودنرفته بودیم ... خلاصه صبح نهارلوبیاپلویی رو که ازشب قبل پخته بودم خوردیم وبعدشم رفتیم مقبره بوعلی وبعدم باباطاهر... اونجابرنامه های شادی داشتن وچندرقص مح
سردرگمی
-
تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 13:37
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
نبسته ام به کس دل
-
تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 13:37
دیشب شب بدی بود ... نه به اندازه دوشنبه تلخ هفته پیش ... دیشب بهتربود چون باخودم قرارگذاشته بودم مواظب تاپ تاپ قلب پسربزرگم ونگاه ملتمسانه پسرکوچکم باشم به خودم قول داده بودم یادم باشدکه بیست سال دیگرمنم وقلبهای پسرانم که میتواندپراز خشم باشدویاپرازعشق به خودم قول داده بودم آن لحظه که زیربارتوهین وت
لحظه های ناب
-
تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 13:37
دیشب کیک درست کردم ... به پسرکوچیکه گفتم بیاکمکم کن. باخوشحالی دوید اومد وباهم یه کیک خوشمزه پختیم کثیف کاریاشم توده دقیقه تمیز شد... لحظه های نابی بود کاش میتوانستم قابشان کنم + نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین ۱۳۹۶ساعت 10:42 توسط طلا |
تولدانه
-
تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 13:37
امسال تولدم سوت وکور بود نه کیکی نه شمعی نه هیچی.... البته خواهرجان وخواهرزاده جان هاوبرادرجان ومادرجان وپسرجان وهمراه اول وبعضی بانکها تبریک گفتن دستشون درد نکنه... هنوز باهمسرقهریم ... متاسفانه قهرمون طولانی شد... یکی ازبرنامه هایی که برای امسالم درزمینه روابطم باهمسرریختم همین مدیریت بحرانه... خب
روزهای پرمشغله
-
تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 13:37
دوهفته اخیرروزهای پرمشغله ای برام بود.طرحی که راجع به خودمراقبتی جنسی داده بودم باعنوان پیشگیری ازاسیبهای اجتماعی اجراشد کلاهفت روزبود ومن هم درپنج روز حضورداشتم هرروز باحدودا8_9تاهمکاردیگه بامینی بوس به روستاهای ناحیمون میرفتیم بعدسرهرروستایکی مون پیاده میشدیم ومیرفتیم برای دانش اموزا وبعدشم اولیا